عضویت در خبرنامه کنفرانس





تماس با دبیرخانه

02133699094

02136621318

02136621319

02189786524

conf.ntpco[at]gmail.com

حامیان رسانه ای

جهانی شدن و مدیریت منابع انسانی

18 شهریور 1395

به نقل از مرکز برگزاری همایش بین المللی مئیریت و کارآفرینی ،جهانی شدن به­صورت یک موج توفنده، روابط و مناسبات کشورها و دولت­ها را دگرگون ساخته و با سرعت، پیوندهای پیچیده­ای بین فرهنگ ها و جوامع بشری ایجاد کرده است. آنچه در این شرایط به­عنوان عنصر محوری تاثیرگذار و تاثیرپذیر مطرح می‌شود، توجه به عناصر و مؤلفه­های انسانی است.

در ایران کلید طراحی و اجرای برنامه­های توسعه و مدیریت مطلوب، توسعه و مدیریت منابع انسانی استراتژیک است. در این مقاله ضمن شناسایی ابعاد مختلف جهانی شدن و تعریف مدیریت منابع انسانی، چالش­های ناشی از این پدیده در زمینه مدیریت منابع انسانی، مورد بررسی و مداقّه واقع و در ادامه تا حد امکان سعی شده تا ظرفیت­سازی در عصر جهانی شدن تبیین و ارائه گردد.

کلیدواژه ها

جهانی شدن؛ ابعاد جهانی شدن؛ مدیریت منابع انسانی؛ استراتژی مدیریت منابع انسانی و نوآوری در توسعه منابع انسانی

اصل مقاله

شرایط نوین ایجاد شده از دهه واپسین قرن بیستم منجر به پدید آمدن وضعیت جدیدی شده است، با ابعاد گوناگون و پیامدهای متفاوت و گاه متضاد در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، فروپاشی نظام دو قطبی، ظهور بازیگران جدید بین اللملی، طرح مسائل و معظلات فراملی و ارایه ایده آل ها و اهداف و علایق مشترک در سطح جوامع داخلی و عرصه بین المللی، آن هم با بهره برداری از امکانات فنی ارتباط لحظه ای، محیط جهانی و فضای بین المللی را دستخوش تحولات و دگرگونی­های ساختاری کرده است. «جهانی شدن» به عنوان پارادایم عصر حاضر می رود تا کلیه شئون زندگی بشر را دستخوش تغییر و تحول کند. درهم تنیدگی اقتصادهای جهان و تسلط سازمان­های غیرملی برآن، شتاب فزاینده تحولات راه را برای فعالیت شبکه های فراملی در همه عرصه ها هموار کرده است. در عصر حاضر دیگر هویت انسان­ها، تحت تأثیر جامعه و یک ساختار اجتماعی ثابت قرار ندارد، بلکه دارای یک هویت اجتماعی در عرصه بین المللی است. به­طور خلاصه، بسیاری از نویسندگان ویژگی­های اصلی عصر جهانی شدن را در مفاهیمی چون ظهور دهکده الکترنیک جهانی، انقلاب اطلاعات، فشردگی زمان و مکان، گسترش جهانی آگاهی، پایان جغرافیا و عصر سیبرنتیک تلخیص کرده­اند. جهانی شدن واقعیتی است که تأثیرات گسترده­ای بر همه ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سطح ملی و بین­المللی دارد. جهانی شدن و جهانی­سازی پدیده­ای چند بعدی، فرایندی و چالش برانگیز است. به این معنی که نه در یک بعد خاص، بلکه در ابعاد گوناگون در حال شکل­گیری و تکوین است و ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را تحت تأثیر قرار می­دهد. به­واسطه تغییرات دنیای تجارت، نقش واحد منابع انسانی باید تغییر کند. زمانی واحدهای منابع انسانی به­عنوان عوامل مکانیکی درنظر گرفته می­شدند که سازمان­ها را در زمینه­های استخدام، اخراج و احتمالاً آموزش کارکنان یاری می­رساندند. یعنی واحد منابع انسانی یک الزام اداری یا شاید اندکی فراتر از این مقوله تلقی می­شد. در مدت 20 سال گذشته، اهمیت نیروی کار منعطف، خوب برانگیخته شده و بسیار ماهرانه آشکار شده است. درحال حاضر از واحد منابع انسانی انتظار می­رود که ارزشی را به سازمان بیفزاید نه اینکه فقط هزینه­ای را برای سازمان ایجاد کند. مهم­ترین چالش ناشی از پدیده جهانی شدن، شکسته شدن قالب­های موجود، گسسته شدن انحصارها و پیدایش فضای رقابتی شدید در سطح جهانی است و همه نظام­های اجتماعی برای تداوم حضور خود در عرصه جهانی ناگزیر خواهند بود در جهت تامین الزامات رقابتی شدن و کسب مزیت رقابتی لازم تلاش کنند جهانی شدن به پذیرش این نکته اشاره داردکه گوناگونی فرهنگی بر سبک و سیاق مدیریت اثر می­گذارد، به مزایای رقابتی شرکت­های جهانی کمک می­کند و نیز هرچند ممکن است به­طور تئوریک جهانی شدن کارآمد همزمان با استفاده از تئوری­های مدیریتی متناقض به­نظر برسند، اما سبب یافتن نگرش­های کارآمد مدیریتی می­شوند. مدیریت منابع انسانی جهانی برای تربیت و مدیریت بر کارکنانی که در بخش­های استراتژیک و عملیاتی با تناقضاتی مواجه هستند و نیز برای کسانی که توانایی مدیریت کردن بر فرهنگ­های گوناگون را دارند، قالب سازمان یافته مناسبی ارائه می­کند. توسعه دادن و مدیریت کردن بر سازمانی جهانی، موجب توسعه در مدیریت بر کارکنانی می­شود که می­توانند با نگرش جهانی بیاندیشند، هدایت کنند و عمل نمایند، کسانی که به همان اندازه مهارت­های جهانی، دارای ذهنیتی جهانی هستند. به­منظور ایجاد مؤسسه­ای جهانی به تعداد فراوانی مدیر و متخصص نیاز است. فرایند جهانی شدن نیازمند تغییر فکری فزاینده­ای درباره نقش و ابزارهای مدیریت منابع انسانی در بخش دولتی است.

جهانی شدن و پیشینه تاریخی آن:

 به­عقیـده هگل، هر چیزی هنگـامی که ضرورتاً از مرحلـه­ای به مرحله دیگری می­رود، پیشینه تاریخی خود یا فرآیندی را که به آن حرکت در رسیدن به مرحله بعد انجامیده است، در درون با خود حمل می کند. وقتی نظامی برمی­افتد و نظامی دیگر جانشین آن می­شود، نظام جدید جبراً حاوی عناصری از نظام قدیم به صحنه می­آید و در سیر تکاملی خود باید آن عناصر را به سطح یا سنتزی بالاتر برساند. طبق فلسفه هگل، هر روندی همواره حاوی گام­هایی است که به آن انجامیده است. سئوالی که در اینجا مطرح این است که آیا ما با پدیده نوینی روبه­رو هستیم که از گذشته گسست کامل دارد؟یا اینکه روندی است که ریشه در اعماق تاریخ دارد؟ اگر با نگرشی تاریخی به سیر و حرکت زندگی بشر نگاه کنیم، می­توانیم مفهوم جهانی شدن یا جهان باوری را در این تطور تاریخی به­نحوی بیابیم. شاید در مقام اندیشه برای نخستین بار مکتب صوفی­گرایان و مخصوصاً رواقیان پس از ارسطو اولین کانون اندیشه­ای بود که در برابر بستگی­های منطقه­ای و محلی، برادری همه انسان­ها یا مفهوم «جهان وطنی» را مطرح نمود. اندیشه دینی مسیحیت نیز به­دنبال ایجاد یک جهان صلح­آمیز بود. کاتولیک ریشه در کلمه­ای دارد که می توان از آن به «جهانی شدن» تعبیر کرد که می­خواهد اندیشه مسیحیت را به­عنوان یک باور عامّه در سراسر دنیا به شعار صلح و دوستی مبدل کند. دین اسلام نیز به­عنوان آخرین مکتب آسمانی داعیه­های جهان­شمولی داشته و مکتب خود را مایه سعادت کل بشریت، فارغ از هر نژاد و ملیت و مرزی می­داند و بر این نکـته تأکید دارد که قوانین آن برای همه جهانیان است. فلسفه علم به ما می­آموزد که بستر اصلی تغییرات یک پدیده در درون و به دلیل رشد و تغییرات حاصل از کنش و واکنـش­های عناصر عمـده درونی تشکیل دهنده آن پدیده قـرار دارد، با ایـن وجود می­بایست برای درک تغییرات یک پدیده توجه اصلی را به تحولات و عناصر حاکم بر تحولات درونی آن پدیده مبذول نمود. در این راستا نگرشی اجمالی به تحولات بعد از قرون وسطی در غرب ضروری می­نماید؛ پس از خاتمه یافتن قرون وسطی ما وارد عصری می شویم که به عصر رنسانس  از آن یاد می شود، عصری که بنا به عقیده برونوفسکی سرچشمه دنیای مدرن است.

در این عصر که چاپ سریع کتاب­ها با حروف قابل انتقال آغاز گشت و تحول شگرفی در زمینه گسترش آن به­میان مردم به­یاری کتاب­های چاپی و ورود عصر نوزایی به­حوزه عمومی مردم به­وقوع پیوست، در حقیقت رنسانس به­عنوان نقطه اوج شکل گیری تمدن مدرن قرن با شکل گیری عصر مدرنیته، مطرح شد و ما وارد بستر یک تمدن جدید غربی شدیم. متعاقب آن طی مراحلی، عصر ناسیونالیسم شکل گرفت. تا اینکه با انقلاب کبیر فرانسه ساختار حاکمیت در برابر سطح انتظارات مردم به چالش کشیده شد. بدین معنا که تا انقلاب کبیر فرانسه چندان تفاوت اساسی بین حکومت­ها از نظر عملکرد در سطح جهانی وجود نداشت. با انقلاب فرانسه سطح انتظارات مردم از حکومت شکل می­گیرد. شهروندان صاحب حقوق مدنی می شوند. بنابراین شهروندان صاحب بخشی ازقدرت می­شوند و یک نوع تعادل میان حاکمیت و مردم برقرارمی­شود، ولی هنوز بحث ناسیونالیسم به­عنوان اصلی­ترین عامل در روابط بین­المللی حاکم است. جنگ جهانی اول نتیجه تعارضی است که در قواره ناسیونالیسم به­وجود آمد و پس از جنگ نیز نهاد جامعه ملل متحد نخستین نهاد جهـانی بود که کشـورها از طـریق آن می­توانستند نگاهی فراملیتی به خارج از مرزهای خود بیفکنند و ملت­ها در ورای مرزهای ملی خویش یک نگاهی جهانی داشته باشند. از سوی دیگر بعد از جنگ جهانی دوم وضعیت نوین اقتصادی ناشی از صلح پس از 1945م و سلطه نسبی آمریکا به­نظر می­رسد سر منشاء شرایط نوین جهان و نضج «جهانی شدن» به شیوه نوین شد. مفهوم «جهانی شدن» از اوایل دهه 80 به بعد متداول شد و در دهه 90 ظهور و بروز عینی تری پیدا کرد. انقلاب در فناوری و اطلاعات و ارتباطات و پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در تشدید و تسریع روند جهانی شدن نقش اساسی داشته و زمینه­های بسط و گسترش وجوه مختلف آن را بیش از پیش فراهم ساخته است.

 

نگرش مفهومی به جهانی شدن:

امروزه جهانی شدن یا به­تعبیر فرهنگ­رجایی «جهان گستری» به یک اصطلاح کاملاً رایج در رسانه­ها، تجارت، اقتصاد، سیاست و مجامع روشنفکری تبدیل شده است. استفاده گسترده از این واژه در رشته­های مختلف علوم اجتماعی، تعاریف و تعابیر متفاوتی را از آن ایجاد نموده است. در این رابطه تعریفی که بتواند جامعیت لازم را در این زمینه داشته باشد، بسیار دشوار و شاید غیرممکن باشد. چرا که به اندازه طیف­های گسترده فکری تعاریف متعدد و گاه متضادی از این روند شتابزده وجود دارد.

کوتکوویچ وکلنراصطلاح جهانی شدن را برای توصیف روندی به کار می­برد که اقتصاد جهانی، نیروهای سیاسی و فرهنگی به سرعت کره زمین را زیر نفوذ خود قرار می­دهند و به خلق یک بازار نوین جهانی، سازمان­های سیاسی فراملی جدید و فرهنگ جهانی تازه­ای می­پردازد. براین باور، دورنمای جهانی شدن، توسعه بازار جهانی سرمایه­داری، زوال دولت­های ملی، گردش پرشتاب تر کالا، اطلاعات و شکل­های فرهنگی است. در تعریفی دیگر از این پدیده چنین آمده است: « جهانی شدن به معنای شکوفایی جوامع مدنی، عامل کاهش موانع در راه تجارت آزاد و تعمیق وابستگی متقابل است. بنا به گفته فوکویاما این ترکیب به این معناست که فرایندی بنیادی در کار است تا الگوی تکاملی مشترکی را برای کل جوامع انسای دیکته کند، به طور خلاصه، چیزی شبیه تاریخ جهانی بشر در راستای نیل به لیبرال دموکراسی می باشد». فریبندگی مفهوم جهانی شدن زمینه­ساز به­کارگیری برخی اصطلاحات همانند با آن، چون جامعه جهانی، وابستگی متقابل، گرایش های تمرکز گرا، جهان­گرایی و… شده است که همراه با تلاش برای فهم چرایی تفاوت عمده بین امور اجتماعی در گذشته و حال به­کار گرفته می­شوند. در واقع در یک جمله می­توان جهانی شدن را «برد جهانی یافتن عرصه­های مختلف زندگی» تلقی کرد. و به­عبارتی دیگر می­توان گفت، «جهانی شدن عبارت از گسترش فزاینده، و به هم مرتبط موضوعات، فرصت­های انتخاب، الگوهای رقیب و اقدام­های مختلف در مقیاس جهانی است». فرآیند جهانی شدن مصنوع نیست، بلکه این پدیده در اثر ابداعات بشری و توسعه تکنولوژیک پدید آمده و علایق اقتصادی و تبادل فرهنگی بدان دامن زده و اگر امروز برخی دول قدرتمند خود را سردمدار جهانی شدن می­دانند به­دلیل آن است که این­کشورها دارای ابزارها و لوازم قدرت جهانی بوده­و در حقیقت، خود را زودتر بر موج جهانی شدن سوار و از آن بهره­مند گردیده­اند. «جهانی شدن به همه فرآیندهایی که در آن مردم جهان به صورت یک جامعه جهانی همکاری می­کنند، گفته می­شود.»  (Martin Albro,1990)

 در نهایت می­توان گفت که جهانی شدن به تنهایی موضوع و مفهوم نامنظم و بی شکل و ساختار مشخصی است، هر چند آن را به صورت واژه های ساده تشریح و توصیف می­کنند، ولی ارائه یک­تعریف جامع­ومانع از آن تقریباً امری غیرممکن می­باشد.

جهانی شدن؛ پروسه یا پروژه؟

 ابهامی که در فهم و تعریف از جهانی شدن وجود دارد، بیشترین نمود خود را در این مسئله نمایان می­سازد که آیا ماهیت جهانی شدن امری ساختگی و طراحی شده توسط دارندگان ابزارهای اقتصادی و ارتباطی است و یا روندی است که متولی خاصی ندارد و به صورت اجتناب ناپذیری خود را بر تمامی جوامع تحمیل می­کند؟ در این بخش مسئله جهانی شدن را به دوصورت زیر مورد بررسی قرار می­دهیم:

الف- جهانی شدن به­عنوان یک فرآیند تعمیمی؛

ب- جهانی شدن به­عنوان یک پروژه تحمیلی.

 

جهانی شدن به­عنوان یک فرآیند تعمیمی:

از این منظر جهانی شدن، فرایندی است که در اثر توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی موجب فشردگی و تراکم جهان و تقویت خودآگاهی جمعی در میان ابنای بشر می­شود. از این دیدگاه، پدیده جهانی شدن نشان می­دهد که روند تحولات فعلی ادامه تحولات کلان تاریخ بشری است؛ تحول انقلاب کشاورزی به انقلاب صنعتی و سپس به انقلاب اطلاعاتی، گسترده­تر از آن است که بتوان آنرا دستاورد یک گروه خاص قلمداد نمود. بدین ترتیب جهانی شدن طرحی نیست که گروه یا دولت خاصی برای تحمیل اراده و دیدگاه هایش بردیگران آنرا وابسته به خود کرده باشد. همچنان که ترکیب «انقلاب اطلاعاتی» و «طغیان توده­ها» امکان استقرار هرگونه انحصار را بر اطلاعات از میان برداشته است. پس جهانی شدن فرایندی است که به­تدریج و در دو دهه اخیر با سرعتی فزاینده بر تمامی جنبه­های زندگی بشری تعمیم یافته و سایه افکنده، روندی که به خودی خود، تحول­زا و دگرگون کننده است. مطابق با این دید، روند جهانی شدن خود مسیر خودش را طی می کند و ارزش­های خود را بر کلیه جوامع مسلط می­نماید. مطابق این رویکرد، جهانی شدن پروژه نیست بلکه روندی خودجوش ومطابق با مقتضیات زمانه است ولی جهان غرب به­دلیل آنکه ارزش­های آن یک اقبال عامّ در جهان یافته­اند و نیز به خاطر ابزارهای قوی­ای که هم اکنون در اختیار دارد، بهتر از دیگران می­تواند از فرصت­های ایجادشده استفاده کند و در خلال این روند، نقشی راهبردی و اساسی به­خود اختصاص دهد و از این امر نیز گریزی نیست چرا که این فرصتی است که تاریخ در اختیار غرب گذاشته و ملت­های دیگر می­بایست خود را با آن تطبیق دهند. براساس تلقی امانوئل ریشتر، جهانی شدن بسان شبکه­ای ارتباطی، انسان­های پراکنده را به یکدیگر متصل می­کند. از این رو آثار مثبت جهانی شدن را می­توان تسریع تحرک اجتماعی، گسترش علوم و دانش بشری، افزایش ارتباطات، درک متقابل فرهنگ­ها، ارتقای ارزش­های مشترک ذهنی و تعلق انسان­ها به اجتماعی کلی­تر دانست که به گسترش و تقویت همکاری میان ملت­ها و گشودن درهای استقبال به سوی هویت­های فرهنگی متکثر منجر می­شود.

 

جهانی شدن به عنوان یک پروژه تحمیلی:

از این منظر جهانی شدن یک طرح و مهندسی اجتماعی در سطح کلان سیستمی است که ایدئولوژی هژمونیک غرب را افاده می­کند و با تکیه بر بنیادهای نئولیبرالیستی و سرمایه­داری درصدد فراگیر کردن شیوه زندگی آمریکایی و غربی کردن انسان­ها و ترویج فرهنگ مصرف و اصالت سرمایه است. پیروان این نگرش، جهانی شدن را مقوله­ای ارادی و در کنترل عده­ای خاص می­دانند، به­زعم آنها، این اراده در حال حاضر در اختیار جهان سرمایه­داری است. از این دیدگاه جهانی شدن مرحله تازه­ای از امپریالیسم است که در ابتدا به صورت همبستگی ظاهر شد و اخیراً به صورت جهانی شدن خود را می­نماید. سین هیلی به­عنوان یکی از مخالفان جهانی شدن، به­شدت بر این دیدگاه که جهانی شدن به­عنوان یک پروژه تحمیلی است، پای می­فشرد. وی برای اثبات مدعای خود دلایلی ارایه می­نماید. وی عقیده دارد که تنها چیزهای به خصوصی جهانی شده­اند، به­عقیده وی در خلال دهه 90 نه تنها ثروت جهانی نشده بلکه در دست عده­ای خاص متمرکز شده است. فناوری نیز جهانی نشده است و با وجود اینکه فناوری بسیار تواناتر و پرقدرت­تر از هر زمان گشته است، 90% اختراعات و ابداعات ثبت­شده­فناوری انحصاراً در اختیار ثروتمندترین کشورهاست که به­شدت طبق موافقتنامه سازمان تجارت جهانی، انحصار آنرا مورد محافظت قرار می­دهند. به­گفته هیلی، حتی رشد اقتصادی که پایه اساسی تفـوق تاریخـی سرمایه­داری است، جهانی نشده است. وی می­گوید: آنچه جهانی شده بسیار معین و اغلب مضرّ و خطرناک به حال کلیت بشریت می باشد؛ مثلا سرمایه پولی جهانی شده، که به­عقیده وی سیاست لجام گسیخته­ای که در خلال طرح «جهانی شدن» برای سرمایه به­وجود آمده نمی­تواند به نفع انسان­ها باشد بلکه اینجا صرفاً سود است که اصالت دارد و نه فایده­رسانی به بشریت. تمامی این پدیده جهانی شدن به­طور مشخص بعضی چیزها را هدف قرار داده که این امر به طور تصادفی نیست و نیز نتیجه عملکرد یک پروسه غیرقابل اجتناب تاریخی، آن چنان که بعضی در حال القای آن هستند، نمی­باشد، بلکه یک پروژه طراحی شده است که نتیجه یک برنامه­ریزی دقیق و حساب شده و شفاف، مردان و تعداد اندکی زنان است که با هم در اتاق یک شرکت، در اتاق یک کابینه دولت، در یک نشست دیپلمات سران و یا در کلوپ­های اجتماعی-اختصاصی ملاقات می­کنند. تأکید بیشتر این دیدگاه بر اقتصاد و جریان سلطه­طلبی سرمایه و نظام سرمایه­داری بر گلوگاه­های اقتصادی جهان است. آنان که جهانی شدن را به عنوان پروژه­های از پیش طراحی شده می­نگرند، بر این عقیده­اند که جهانی شدن گام سوم استعمار است و طرحی است که جهان غرب جهت تسلط هژمونی خود بر کلیه شئون زندگی بشری طراحی کرده است و با توجه به اینکه کنترل و هدایت این روند نیز در اختیار دنیای اول قرار گرفته، کشورهای ضعیف بازنده اصلی این پروژه خواهند بود، چرا که همه این پروژه به شیوه­ای طراحی شده و در حال اجرا درآمدن است که صرفاً منافع کشورهای قدرتمند و ابزارهای رسانه­ای و ارتباطی فراگیر را حفظ می­کند. از این رویکرد، روند استعمار و استثمار کشورهای جهان سوم توسط غرب چندین قرن است که آغاز شده است و با پروژه جهانی شدن به عنوان گام سوم این روند، می­رود تا تکمیل شود و سرآغاز یک وابستگی دائمی باشد تا کشورهای جهان سوم برای همیشه تحت اختیار و تسلط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب قرار گیرند. پس باتوجه به­اینکه این پروژه کاملاً به­زیان غالب بشریت است،بایستی ملت­هایی که هدف چنین پروژه ای قرار گرفته اند، با تمامی قوای خود به مبارزه با آن برخیزند و اجازه ندهند که این پروژه جهانی شدن یا در واقع آمریکایی شدن تحقق یابد.

 

ابعاد مختلف جهانی شدن:

برخی عقیده دارند که جهانی شدن فرآیندی است که ممکن است به عنوان بخشی از پروژه روشنگری آغاز شده باشد، اما اینک از انحصار گروه­های خاصی فراتر رفته است. این فرایند بر کلیه جنبه­های زندگی بشر اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، خصوصی و عمومی تأثیر می­گذارد.

در حقیقت جهانی شدن به مفهوم همسویی در حیطه های مختلف می باشد. در این بخش به بررسی ابعاد مختلف جهانی شدن از قبیل: اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، حقوقی، اجتماعی پرداخته می­شود:

 

بعد اقتصادی جهانی شدن:

بیشتر مردم تغییرات در تجارت و روابط اقتصادی را به عنوان محرک اصلی فرآیند جهانی شدن می پندارند. از این منظر، معاملات و اقدامات اقتصادی فرامرزی نسبت به دیگر جنبه های زندگی، جهانی شده اند و آینده تجارت جهان، تولید و مصرف، پذیرش جهانی اقتصاد، بازار و تجارت آزاد و سرعت افزایش آزادی و جریان سرمایه، به دلیل جهانی شدن سیاست و همچنین پیشرفت تکنولوژی بوده اند. در تمام حوزه های منتسب به جهانی شدن، جهانی شدن اقتصاد ملموس­ترین و فراگیرترین قلمرو را در ذهنیت همگان تشکیل می دهد. شواهد مؤید این واقعیت است که در هیچ حوزه ای به اندازه حوزه اقتصادی، پدیده جهانی شدن پیشرفت نکرده است. هر ناظر غیرمتخصص در هر نقطه از جهان با نگاهی سطحی در کالاها و خدمات ارائه شده در محیط خود می­تواند عملکرد چنین نهاد اقتصادی متعلق به چند واحد سیاسی را ملاحظه کند. قدرت اقتصادی ایالت متحده حجم عظیم تولید شرکت­های چندملیتی در اقتصاد بین­الملل این نگرانی را تشدید کرده است که سلطه­ای جدید با توانایی­هایی به مراتب بیشتر از گذشته در سطح جهانی در حال شکل گیری است، که هدفش بلعیدن کشورها و واحدهای کوچک اقتصادی می­باشد. جهانی شدن اقتصاد و بازارهای مالی، هم افراد و هم دولت­ها را تحت تأثیر قرار می­دهد. اثر آن در پیوند مناطق دور افتاده به یکدیگر را می­توان از نقل قول زیر به خوبی درک کرد:

«بانکداری نسبت به عوامل محدود کننده­ای چون زمان، مکـان و پول به­سـرعت بی­تفاوت می­شود. یک خریدار انگلیسی می­تواند از یک رهن در ژاپن بهره­مند شود. یک آمریکایی می­تواند با عابربانک در هنگ کنگ از حساب خود در نیویورک برداشت کند و یک سرمایه­دار ژاپنی می­تواند سهامی را از یک بانک اسکاندیناوی مستقر در لندن که سهامش با استرلینگ، دلار، مارک و فرانک است بخرد.»

جهانی شدن اقتصاد، خود دارای سه بعد است:

الف- تجارت و سیستم جهانی تولید؛

 ب- انقلاب فناوری ارتباطات؛

 ج- بازارهای مالی و سرمایه.

 

الف- تجارت و سیستم جهانی تولید:

    آنچه که هم اکنون با آن روبه­رو هستیم این است که تجارت به شکل ساختارهای تولید مشترک، خود را نشان داده است. در حالی که قبلاً به صورت کالاهای خام بوده، امروز این روند تفاوت یافته و شرکت­های بزرگ تولیدات­شان را در سطح جهانی تنظیم می­کنند. در حال حاضر روند جهانی شدن و تولید مشترک از 5% به 20% افزایش یافته است.

 

ب- انقلاب تکنولوژی ارتباطات:

    در این بعد رایانه کمک­های شایان­توجهی را ارائه کرده و باعث شده که عملیات بانکی و مالی به­شدت تسریع و هزینه آنها کاهش یابد و این مسئله خود به ساختار تولیدات مشترک یاری رسانده و تولید را در سطح جهانی سازماندهی نموده است.

 

ج- بازارهای مالی و سرمایه:

   طی ده سال گذشته بازارهای مالی، جهانی­تر شده و مجموع سرمایه­ای که از کشورهای پیشرفته به کشورهای در حال توسعه منتقل شده از 40 میلیارد دلار به 270 میلیارد دلار رسیده است. در حال حاضر یک پنجم اقتصاد جهان در تلاطم به سر می­برد و باقی نیز در تلاش برای مقاومت در برابر این بحران مسری هستند.

سوزان استرنج به­عنوان یک اقتصاددان سیاسی بین­المللی معتقد است: تحولات مربوط به جهانی شدن برگرفته از ساختاری است که نوع تولید کالاها و خدمات مادی لازم را برای ادامه بقا و آسایش جوامع بشری تعیین می­کند. جهانی شدن ساختار مالی، نظام تأمین اعتبار تولید و تجارت کالاها و خدمات را نیز متحول کرده است، در حالی که زمانی تأمین و بهره­برداری از اعتبارات، اغلب در جوامع و قلمروهای کشورها صورت می­گرفت، هم اینک در ورای مرزهای سرزمینی و در بازارهای محلی نیز به تأمین و بهره­برداری از اعتبارات برای مصارف داخلی خود اقدام می­کنند، اما دیگر خودمختار نیستند و بخشی از یک نظام گسترده­تر به­شمار می­آیند که از فراز و نشیب آن آسیب­پذیرند، اما به­مراتب تأثیرگذاری کمتری برآن دارند. جهانی شدن دربرگیرنده برداشت­ها، باورها، عقاید و سلیقه­ها است و بر آنها تأثیرگذار است. پذیرش هرچه بیشتر این تحولات و کوشش در راه منتفع شدن و عاملیت در آن از طرف کشورهای جهان سوم، سبب مشارکت این کشورها در امر جهانی شدن و افزایش فرصت­های آنها جهت مشارکت و بهره­برداری از منافع آن می­شود.

 

بعد سیاسی جهانی شدن:

جهانی شدن سیاست، یکی از پیامدهای پیشرفت تکنولوژیک جهانی شدن اقتصاد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. هرچند که فاصله زیادی تا اعمال سیاست های واحد توسط کلیه بازیگران بین المللی وجود دارد، ولی زمینه های اولیه آن در دهه های 80 و 90 مهیا گردیده است. روی کارآمدن میخائیل گورباچف و سیاست تنش زدایی وی با غرب در قالب نظریه «خانه مشترک اروپایی» ارائه گردید، باعث ختم برخوردهای ایدئولوژیک و تفاهم بیشتر در امور سیاسی بین المللی شد. از نظر سیاسی، فرآیند جهانی شدن، بازتاب «جابه­جایی جهانی» مرکز ثقل قدرت می­باشد. در عصر جهانی شدن سیاست دیگر نمی­توان از حاکمیت ملی، مرزهای ملی و امنیت ملی سخن گفت. فقدان اقتدار در حیطه جغرافیایی خاص، تأکیدی است بر این واقعیت که اقتدار، خصلت ارضی خود را از دست داده است. جهانی شدن، منافع ملی و امنیت ملی کشورها را با چالش­های جدی روبه­رو کرده و کشورهایی که فاقد ابزار لازم برای دفاع از منافع و امنیت خود بودند به این نتیجه رسیده­اند که مشارکت در روند جهانی شدن، باعث کاهش شکنندگی و صدمه پذیری آنان می­گردد.

 

بعد فرهنگی جهانی شدن:

جهانی شدن فرهنگ در حقیقت حاصل دو روند قبلی بوده و تا اندازه زیادی در ارتباط با پیشـرفت و تحول فناوری­هـای ارتبـاطی بوده است و توسعه روزافزون رسانه­های گروهی و ارائه برنامه­های متنوع تلویزیونی از طریق ماهواره­ها، گسترش چشمگیر استفاده از رایانه­های شخصی، آموزش یک­سویه اینترنت، زبان انگلیسی، رواج برنامه­های نرم­افزاری، امـکان دریافت فیـلم، موسیقی، کـتاب و نشـریات تـوسـط شبکه­های جهانی اطلاعات، همه و همه به افزایش تشابهات فرهنگی کمک کرده­اند. به عبارت دیگر چنانچه رابطه متقابل و تأثیر مناسبات تولیدی و فرهنگ جامعه مورد مطالعه قرار گیرد، می­توان استنتاج کرد که آزادی تجارت باعث تغییر مناسبات تولیدی در سطح جوامع شده و به تبع آن ارزش­های فرهنگی نیز تدریجاً متحول خواهد شد. گستردگی حیطه فرهنگی یکسان، به مفهوم اشاعه ارزش­های مشابه برای ارزیابی و سنجش است که محققاً منجر به تسلط فرهنگی جامعه­ای می­شود که این ارزش­های معیاری در بطن آن جامعه رشد و نمو یافته­اند، همگونی تفسیرها برخاسته از همگونی ارزش­هاست و در چنین صورتی وجوه محلی و ملی در حیطـه فرهنـگ، کمرنگ و محو خواهندشد و فاصله­های ارزشی جای خود را به همسان سازی ارزشی خواهد داد. به هر جهت آمریکا از برتری تکنولوژیک و بهره­برداری از فناوری­های مدرن، برتری بلامنازع خود را در حیطه فرهنگ سازی جهانی به اثبات رسانده و با گسترش و تحمیل فرهنگ آمریکایی به عنوان سمبل فرهنگ و تمدن غرب در راستای محو و تضعیف فرهنگ­های ملی و به خصوص فرهنگ­های شرقی گام برمی­دارد. «براین اساس جهانی شدن، هویت ملی را تضعیف می­کند، چرا که خواهان یکسان سازی فرهنگ­ها و ادغام فرهنگ­های بومی و محلی در فرهنگ مسلط جهانی (آمریکایی) است؛ به گونه­ای که هویت­های فراملی و فروملی بر هویت­های ملی غالب و چیره شوند و فرهنگ استعلایی و تحمیلی غرب موجبات از خودبیگانگی فرهنگی و درهم ریختگی اجتماعی کشورهای جهان سوم را فراهم آورد.»(دهشیری، 1379: 73)

 

بعد حقوقی جهانی شدن:

فرآینـد جهانی شدن علاوه بر حـوزه­های اقتصاد، سیاست و فرهنگ بر حوزه حقوق نیز تأثیراتی گذاشته و خواهد گذاشت. رسوخ پذیری و نفوذپذیری مرزها، تحرک وسیع سرمایه و فناوری، پیشرفت اطلاعات و ارتباطات و از طرفی عدم کنترل دولت­ها، گسترش سازمان­های جنایتکار حرفه­ای را نیز درپی خواهد داشت. در این زمینه دو رهیافت به چشم می­خورد. اول، آن دسته از ارزش­هایی که دقیقاً مبنا و منشاء واحدی دارند و به اعتبار فرهنگ­ها و تمدن­های مختلف، متفاوت نخواهند بود. عشق و علاقه به چنین ارزش­هایی و کراهت از ضد آنها کاملاً طبیعی و بدیهی است. در این حوزه ارزش­های عامّ و به تعبیری مکتب طبیعی با طبیعت بشری وجود دارد. رهیافت دوم که در برگیرنده ارزش­های خاص حقوق بشر است، نگرش­ها و طرز تلقی­های ویژه­ای است که خاص زندگی یک شهروند غربی و مطابق معیارهای این نوع از زندگی است که در عین حال سعی دارد به یک زیست جهانی تبدیل شود، جهانی شدن درسطح این دسته ازارزش­ها مسلماً تنش­ها وستیزه­های فرهنگی­جدی ایجادخواهد کرد.

 

بعد اجتماعی جهانی شدن:

جهانی شدن، تأثیرات خاص خود را بر حیات اجتماعی جوامع مختلف گذاشته است. نقصان­های اجتماعی برآمده از جهانی شدن شامل دو رویداد می­باشد: یکی، مسابقه و رقابت بین کشورهای توسعه­یافته که در دنیای جهانی­شده کشورها تحریک می­شوند تا برای جلب سرمایه­گذاری خارجی با هم رقابت نمایند. از دیگر تأثیرات جهانی­شدن بر حیات اجتماعی کشورها، می­توان به تأثیـر مهـاجرت­های بین­المللی بر سیاست­های کشورها اشاره کرد. گرچه خود فرآیند جهانی شدن، امکان تبادل نیروی فعال و شاغل را در بین کشورهای مختلف پدید آورده، اما مهاجرت­های بی­رویـه و بدون در نـظر گرفتن سطـح اشتغال در کشور میزبان، معضلات اجتماعی بی­شماری را برای کشور میزبان درپی دارد.

 

علم جویان گرامی،لطفا از محورهای همایش بین المللی مدیریت و کار آفرینی ایران دیدن کنید.برای برخورداری از مزایا و گواهینامه علمی در این مرکز که افتخار برگزاری نخستین اجلاس جهانی شوراها و شهرداران را از آن خود کرده است ثبت نام کنید.

برچسب ها : همایش ، همایش بین المللی ، معرفی همایش ، گواهی ، گواهی نامه ، کارشناسی ارشد ، دکترا :مقاله ، پوستر ، مجلات برتر ، فراخوان مقاله ، پایان نامه، جزوه های ارشد ، کنکور ارشد ، گواهی نامه کنگره ، گواهی نامه کنفرانس ، گواهی نامه همایش ، چاپ مقالات ،نخستین کنفرانس بین المللی مدیریت و کار آفرینی ایران ، چاپ مقالات ISI و ISC دریافت مقاله ، اکسپت مقاله ، اکسپت مقالات ، نمایه شدن مقاله ، نمایه شدن مقالات ، ارسال گوهی نامه ، دریافت گواهی پیش از موعد ، هیات علمی ، نگارش مقاله ، نخستین کنفرانس بین المللی مدیریت و کار آفرینی ایران ، راهنمای نگارش مقاله ، فراخوان مقاله ، ثبت


187
مطالب مرتبط


لطفا با تكميل فرم ، نظرات ، پيشنهادات و انتقادات خود را در مورد مطلب منتشر شده با ما در ميان بگذاريد.
پيام شما پس از تاييد توسط مدير سايت ، منتشر خواهد شد.
 

 
Captcha


 
مرکز همایش های بین المللی توسعه ایران